چرا یک اثر ۲۰۰ میلیون است و دیگری ۲۰ میلیارد؟/ پول چگونه به اثر هنری ارزش میدهد؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مریم مشتاقی، همبنیانگذار و معاون اجرایی ریبون تهران، نخستین سخنران نشست بود و صحبت خود را با توضیح درباره چرایی ورود ریبون به حوزه هنر و فرهنگ آغاز کرد.
او توضیح داد که ریبون از ابتدا خود را صرفاً یک ساختمان یا مجموعهای متکی بر معماری، خدمات و امکانات نمیدیده است. مسئله اصلی برای این مجموعه، تجربهای است که افراد از حضور در یک فضا با خود به همراه میبرند. از این منظر، کیفیت یک فضای پریمیوم تنها با متریال، طراحی یا سطح خدمات تعریف نمیشود و یک مجموعه در طول زمان باید جهان فکری، سلیقه و هویت فرهنگی خود را نیز پیدا کند.
به گفته مشتاقی، هنر در این نگاه عنصری نیست که پس از پایان طراحی به ساختمان اضافه شود، بلکه بخشی از فرآیند ساختن شخصیت و حافظه یک فضاست.
او تأکید کرد: «برای ما هنر چیزی نیست که بعد از تمامشدن طراحی به فضا اضافه شود؛ بخشی از هویتی است که میخواهیم این فضا در طول زمان پیدا کند.»
سرمایه فقط مسئولیت اقتصادی ندارد
بخش مهم دیگری از صحبتهای مشتاقی به مسئولیت بخش خصوصی اختصاص داشت. او تأکید کرد بخش خصوصی نباید صرفاً مصرفکننده منابع اقتصادی و اجتماعی یک جامعه باشد، بلکه میتواند بخشی از ظرفیت خود را به توسعه زیست فرهنگی همان جامعه بازگرداند.
از نگاه او، این نقش نباید به اسپانسرشدن یک رویداد یا حمایت مالی کوتاهمدت محدود شود. بخش خصوصی میتواند فضای خود را در اختیار هنر قرار دهد، امکان نمایش و مواجهه با آثار را ایجاد کند، مخاطبان تازهای را وارد فضای هنر کند، هنرمندان و مجموعهداران را به یکدیگر نزدیک کند، زمینه گفتوگو را فراهم آورد و از پروژههایی با استمرار بیشتر حمایت کند.
مشتاقی در عین حال تأکید کرد که ریبون نه قصد جایگزینشدن با نهادهای عمومی را دارد و نه میخواهد نقش یک نهاد تخصصی هنر را بر عهده بگیرد. به تعبیر او، بخش خصوصی باید «سهم خودش را بردارد؛ نه بیشتر.»
«شبهای هنر»؛ نقطه ملاقات دو جامعه
مشتاقی «شبهای هنر ریبون تهران» را نتیجه عملی همین نگاه دانست. به گفته او، یکی از ظرفیتهای این پروژه، کنار هم قراردادن دو جامعهای است که لزوماً ارتباط مستمر و مستقیمی با یکدیگر ندارند؛ از یک سو هنرمندان، کیوریتورها، گالریداران و فعالان فرهنگی و از سوی دیگر مدیران، کارآفرینان، صاحبان کسبوکار و تصمیمگیران اقتصادی.
او گفت هدف این پروژه صرفاً نمایش یا فروش آثار نیست و ساختار آن بهگونهای طراحی شده که نمایش آثار در کنار نشستهای تخصصی، روایت هنرمندان، کیوریتوری، معاشرت و تجربه فضا قرار بگیرد.
او درباره چشمانداز «شبهای هنر» نیز گفت این پروژه هنوز در حال شکلگیری است و قرار نیست بعد از دو دوره ادعای تبدیلشدن به یک نهاد فرهنگی داشته باشد. هدف، ساختن مسیری مستمر است که در آینده بتواند به حوزههایی مانند نمایشگاه، پژوهش، گفتوگو، همکاری با هنرمندان و کیوریتورها، پروژههای سفارشی و مجموعهداری سازمانی گسترش پیدا کند.
مشتاقی در پایان این بخش تأکید کرد: «ما مرجع هنر نیستیم. مرجعیت با زمان، تخصص و اعتماد ساخته میشود. آنچه امروز میتوانیم انجام دهیم، فراهمکردن یک بستر است.»
مریم اسفندیاری؛ تاریخ هنر فقط تاریخ هنرمندان نیست
مریم اسفندیاری، کیوریتور و مدیر هنری «شبهای هنر ریبون تهران»، بحث خود را حول نسبت سرمایه، قدرت و هنر شکل داد. پرسش اصلی او این بود که چه چیزی تعیین میکند یک اثر در حافظه فرهنگی باقی بماند و وارد تاریخ هنر شود؟
او تأکید کرد این اتفاق صرفاً نتیجه کیفیت اثر و خلاقیت هنرمند نیست و مجموعهای از موزهها، منتقدان، مجموعهداران، گالریها، رسانهها و جریانهای اقتصادی نیز در این فرآیند نقش دارند. به تعبیر او، «تاریخ هنر فقط تاریخ آثار هنری نیست؛ تاریخ کسانی هم هست که امکان خلقشدن، دیدهشدن، خریداریشدن و حفظشدن آثار را فراهم کردهاند.»
اسفندیاری همچنین با اشاره به مفهوم سرمایه فرهنگی و سرمایه نمادین گفت سرمایه اقتصادی زمانی میتواند تأثیری فراتر از معامله داشته باشد که به اعتبار، حافظه فرهنگی و امکان ماندگاری تبدیل شود. او «شبهای هنر» را تلاشی برای تقویت شبکه میان جامعه هنر و گروههایی از جامعه کسبوکار دانست و بر ظرفیت «هنر سازمانی» برای ایجاد مجموعههای هنری در شرکتها تأکید کرد.
محمدرضا مریدی؛ خرید هنر و تبدیل سرمایه اقتصادی به سرمایه نمادین
محمدرضا مریدی، جامعهشناس هنر، بحث خود را از مفهوم «زندگی هنرمندانه» آغاز کرد. به گفته او، هنرمند در تخیل اجتماعی کسی است که میتواند نسبت متفاوتی با زندگی، زمان، کار و قواعد روزمره داشته باشد.
او در ادامه خرید اثر هنری را تنها نوعی تملک کالا ندانست و توضیح داد که خرید هنر میتواند امکان تبدیل سرمایه اقتصادی به سرمایه نمادین را فراهم کند. مریدی در بهترین حالت این فرآیند را نوعی «مصرف زیباشناختی پول» توصیف کرد؛ موقعیتی که در آن سرمایه اقتصادی به تجربهای فرهنگی، نمادین و لذتبخش تبدیل میشود.
علی گلستانه؛ مسئله فقط ورود پول نیست
علی گلستانه، منتقد هنری و نویسنده، از زاویهای انتقادیتر وارد بحث شد. او گفت هنگام صحبت از ورود سرمایه به هنر، پرسش فقط این نیست که «چقدر پول وارد هنر شده است»، بلکه باید پرسید این پول چگونه، میان چه کسانی و از چه مسیرهایی توزیع میشود.
از نگاه او، سرمایه بیطرف نیست و نحوه توزیع آن میتواند بر دیدهشدن هنرمندان، تولید آثار، اعتبار یافتن گفتمانها، قدرت گالریها و حتی شکلگیری تاریخ هنر تأثیر بگذارد. او همچنین نسبت به قدرت بیش از اندازه مجموعهداران و خروج آثار از گردش عمومی هشدار داد.
گلستانه تأکید کرد راهحل، کنارکشیدن بخش خصوصی از هنر نیست، بلکه ورود آگاهانهتر، استفاده از متخصصان مستقل، پذیرش نقد و تعیین مرز میان سرمایهگذاری و مداخله در فرآیند هنری است.
سجاد باغبان؛ چرا یک اثر ۲۰۰ میلیون است و دیگری ۲۰ میلیارد؟
سجاد باغبان، پژوهشگر اقتصاد و بازار هنر، بحث خود را با پرسش درباره قیمت آثار هنری آغاز کرد. او میان ارزش زیباییشناختی، ارزش هنری و ارزش مالی تفاوت گذاشت و توضیح داد که این سه الزاماً با یکدیگر همراستا نیستند.
به گفته او، ارزش یک اثر درون شبکهای شامل هنرمند، تاریخ هنر، منتقد، گالری، موزه، کیوریتور، حراج و مجموعهدار شکل میگیرد. باغبان همچنین تأکید کرد که بازاریابی و حراجها میتوانند در کوتاهمدت قیمت یک اثر را افزایش دهند، اما «گرانشدن با گرانماندن یکی نیست.»
پرسشهایی درباره قدرت، بازار و هنرمندان جوان
در بخش پرسش و پاسخ، موضوعاتی مانند اعتبار نهادی، دشواری ورود هنرمندان جوان به گالریها و خطرهای ورود سرمایه خصوصی به هنر مطرح شد.
در پاسخ به این پرسش که چرا یک هنرمند جوان نمیتواند صرفاً با تکرار یک رفتار هنری مشابه مارسل دوشان به همان اعتبار برسد، توضیح داده شد که اهمیت دوشان در فرآیندی تاریخی شکل گرفته که موزهها، منتقدان، دانشگاهها، تاریخنگاران و هنرمندان را درگیر کرده است. بنابراین هنوز مشخص نیست یک تخطی از قواعد توسط هنرمند جوان به یک مسیر تازه تبدیل خواهد شد یا صرفاً تجربهای موقت باقی میماند.
در ادامه، درباره نقش گالریها نیز تأکید شد که گالری یک بنگاه فعال در اقتصاد هنر است و نمیتوان از آن انتظار داشت همان نقشی را ایفا کند که بنیاد یا خیریه دارد. یکی از ضعفهای اکوسیستم هنر در ایران، مخدوششدن مرز میان نقش گالری، بنیاد، اسپانسر، منتقد، دانشگاه و مجموعهدار عنوان شد.
در پاسخ به این پرسش که بخش خصوصی چگونه میتواند بدون بازتولید خطرهای ناشی از قدرت سرمایه وارد هنر شود، بر استفاده از متخصصان مستقل، نقدپذیری، شناخت جایگاه نهاد اقتصادی و تعیین مرز برای میزان مداخله سرمایهگذار تأکید شد.
هنر؛ نه نجاتبخش سرمایه و نه قربانی آن
در مجموع، این نشست بیش از آنکه نسخهای قطعی برای رابطه هنر و سرمایه ارائه کند، بر پیچیدگی این رابطه تأکید داشت. مریم مشتاقی از ظرفیت بخش خصوصی برای ایجاد بستر فرهنگی سخن گفت؛ مریم اسفندیاری بر شبکه میان سرمایه، هنر و نهادها تأکید کرد؛ محمدرضا مریدی رابطه هنر و سرمایه را از منظر سرمایه نمادین بررسی کرد؛ علی گلستانه درباره توزیع قدرت و سرمایه هشدار داد و سجاد باغبان نیز سازوکار شکلگیری ارزش و قیمت آثار را توضیح داد.
حاصل بحث این بود که ورود سرمایه به هنر نه ذاتاً نجاتبخش است و نه الزاماً مخرب؛ آنچه اهمیت دارد ساختاری است که سرمایه در آن توزیع میشود، میزان استقلالی که برای هنر باقی میماند، کیفیت انتخابها و گفتوگویی است که میان هنرمند، مخاطب، منتقد، نهاد و سرمایهگذار شکل میگیرد.
۵۹۵۹



